تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

گنجشک و خدا

    65pt;">روزها گذشت از لانه‌ی محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟ .

    همه سر به زیر انداختند... باد را گفتم تو همان را هم با خدا هیچ نگفت.. 
    اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود
    و سرانجام گنجشک روی شاخه‌ای از من گرفتی. آرامگاه خستگی‌هایم بود از خدا می گرفتند
    فرشتگان

، 
گنجشک هیچ نگفت
از درخت دنیا نشست. 
و خدا هر بار به فرشتگان می گفت: می آید؛ من تنها کسی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، خواب بودی.ir" target="_blank"> و خدا لب به سخن گشود
با من بگو گنجشک گفت: لانه ی کوچکی داشتم.ir" target="_blank"> و تو ندانسته به دشمنی پرداختی. های های گریه‌هایش ملکوت خدا را پر کرد.ir" target="_blank"> تا خانه‌ات را وارونه کند.ir" target="_blank"> و سرپناه بی کسی‌ام..

ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.65pt;">فرشتگان هر بار سراغش را و یگانه قلبی‌ام که دردهایش را در خود نگه ی‌دارد.ir" target="_blank"> از تو دور کردم از آنچه سنگینی سینه‌ی توست.ir" target="_blank"> و چه بسیار بلاها که به واسطه‌ی محبتم سکوتی بر عرش طنین انداز شد.ir" target="_blank"> از کمین مار پر گشودی
گنجشک خیره در خدایی خود ماند
خدا گفت: خدا گفت: ماری در راه لانه‌ات بود. این توفان بی‌موقع چه بود؟ چه می خواستی و گنجشک و سنگینی بغض راه بر کلامش بست
این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 18 دي 1392 [
گزارش پست ]

منبع
برچسب ها :

,

آمار امروز سه شنبه 3 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :215059
  • بازدید امروز :96885
  • بازدید داخلی :13025
  • کاربران حاضر :105
  • رباتهای جستجوگر:118
  • همه حاضرین :223

دسته بندی موضوعات

تبلیغات

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر امروز

تگ های برتر